به مادر یعقوب و گریه های پنهانی شان برای پسرانی که تا ابد گم شدند.
"چشمانم روی بازوانت خواب رفته
بازوانم روی کمرگاهت
همچون رودی خفته
در کناره خلیج.
زمان با گام های بلند
به اشکال مختلف و عجیب
از من می گذرد
و
الفبایی نو می آوردتا فقط از "تو" بنویسم."
کتاب شعری بسیار زیبا از شاعره جوان، خانم "فرزانه باقری"، که سومین کتاب خود را در زمینه شعر و ادبیات به چاپ رسانده اند.
خرید، خواندن و هدیه کردن این کتاب نفیس را به همه دوست داران عشق و عاشقان دوستی پیشنهاد می کنم.

جهت سفارش خرید از ۳ راه می توانید عمل کنید:
۱- درخواست و سفارش خود را به ای میل اینجانب (ibrahim.amiri@gmail.com) بفرستید.
۲- برای پیام رسان یاهو (tardidnaak) پیغام بگذارید.
۳- دوستان هم می توانند با شماره اینجانب تماس حاصل فرمایند.
لازم به ذکر است این کتاب به قیمت ۱۵۰۰ تومان به فروش می رسد. و به علت محدود بودن نسخ موجود کسانی که زودتر سفارش خود را ارسال کنندُ در اولویت قرار دارند.
+ نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 22:54  توسط اهورا
|
اومدم برای رضا کامنت بذارم ولی این بلاگفای مادر مرده بازم گیر داد که امکان دادن نظر جدید وجود ندارد. در مورد مملی هم همینطور. من هم از دادن منصرف شدم و اومدم اینجا جفنگیاتی که برام عقده شده رو بنویسم.
من فکر می کنم همین الانشم رضا از پا افتاده!
شاید نتونم درکش کنم. شاید واقعا نفهمم چی می گه. ولی می دونم این حرفاش معنی دقیق رسیدن به آخر خطه.
باید خیلی زودتر از اینها قضیه رو خودش تموم می کرد. یه وقتایی آدم می دونه که راهی که داره میره اشتباهه، ولی نمی دونم چه مرگیه که آدم دلش می خواد دنبالش کنه. شبیه یه جور حس مازوخیستیه.
اصلا به نظر من عشق و عاشقی ما ایرونیا جز مازوخیسم یا حتی گاهی سادومازوخیسم نیست. اینو نمی گم که حرفای گنده زده باشم یا بخواه رضا رو بکوبم یا نصیحتش کنم. هممون این بلاها رو ، بهتر یا بدتر، سر خودمون میاریم. فقط خواستم نظرمو گفته باشم.
شاید این جور مواقع دردمون رو تسری می دیم به دنیا و زمونه و بی عاطفگی آدمها و ... . آره شاید همه اینها باشه. ولی تنها چیزی رو که می تونیم عوض کنیم خودمونه. چند روزیه که حال عجیبی دارم. اگه قبلنا بود یه شاملو یا یه چت کن دیگه میذاشتم و می رفتم تو فاز دپرشن. ولی می دونم هر بلایی که اومده خودم سر خودم آوردم.
می گن خود کرده را تدبیر نیست. شاید کمی درست باشه. ولی وقتی قطعیت موضوعی رو از اول به این راحتی تعیین می کنیم چطور میشه جرأت کرد و گفت راه دیگه ای هم هست. به نظر من زندگی دست و پا زدنه و همه هیجانش هم به همینه. نباید این هیجان رو از خودمون سلب کنیم. شاید قشنگ نباشه ولی زشت هم نیست. گاهی میشه حتی تحملش کرد.
ببخشی رضا جان قصد نصیحت یا حتی جسارت پیشنهاد رو نداشتم. نظرمو تو یه اول صبحی که کم برام پیش میاد نوشتم.
و اما در مورد مملی: مرتیکه غلط کردی. هم خودت می فهمی که چی نوشتیُ هم بیانگر احساسات و افکارتن. به کسی هم که به قول تو قلم رو اختراع کرد فحش نده. اگه نمی خوای بنویسیُ بیجا می کنی اینکارو می کنی. بشین با خودت یا یکی دیگه حرف بزن. خودت تنت می خاره که قلم رو برمی داری. بذار بقیه با وجدان راحت ازش استفاده کنن. حرفام تموم نشد ولی دیگه حس تایپیدن نیست. پایان
+ نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 8:4  توسط اهورا
|
سلام دوستان.
نیومدم مثل همیشه زیاد سرتون رو به درد بیارم. فقط امشب یه کشف جدید کردم که می خوام به شما هم معرفیش کنم. باور کنین یه سر به سایتی که می زنم برین، واقعا عاشقش می شین. اصلا شما که می خواین وبگردی بکنین، 2 دقیقه هم به این سایت برین و حتما ثبت نام کنین.
اگر هم می خواین نرین و ثبت نام نکنین، ولی مطمئن باشین شبش از عذاب وجدان خوابتون نمی بره!!!! راه راحتی برای کسب درآمده. به درد می خوره به خدا. من که ازش ضرری ندیدم که هیچ، سود هم کردم. حالا هی شما بهم بخندین و غر بزنین.
فقط یک چیز مهم: توقسمت کد معرف نوشته 40925 به اون دست نزنین و بذارین همون شماره باشه.
موفق باشین و کیلو کیلو پول پارو کنین!!
+ نوشته شده در سه شنبه 6 آذر1386ساعت 0:32  توسط اهورا
|