که چی؟!
مثل اینکه بازم به درد لعنتی "که چی" مبتلا شدم.
فیلمی بود که امیدوار بودم از دیدنش خیلی لذت ببرم. از نقدها و حال و هوای فیلم هم
همین برمیومد. ولی نمی دونم چرا وقتی تموم شد تنها چیزی که به خودم گفتم این بود
که چرا بیشتر از 2 ساعت از وقتمو پای این فیلم گذاشتم. نه اینکه فیلم بدی باشه و
نخوام ببینمش. ولی به خودم گفتم حالا که فقط 6 روز وقت دارم و زمان خیلی محدود،
چرا یه فیلم بهتر که واقعا حال و هوامو عوض کنه نگاه نکردم. دیدن
"بولت"، ظهر امروز، خیلی بیشتر از "Revolutionary
road" دیشب بهم
حال داد. شاید بچه شدم. شایدم مخم گوزیده و عوام پسندتر شده. نمیدونم به هر حال
هرچی که هست فیلم دیشب اصلا بهم نچسبید، مثل "مورد عجیب بنجامین باتن"
که در مورد این آخری به خاطر "فینچر" و "پیت" انتظار خیلی
بیشتری ازش داشتم. عوضش "آگوست راش" عالی بود. نه به خاطر داستانش (که
یه داستان سرراست و کاملا قابل حدس بود)، بلکه بخاطر فضای فیلم که سرشار از موسیقی
و زندگی بود. روحم تازه شد. البته آخر این فیلم هم به خودم گفتم ای کاش یه کم
چاشنی تلخی به این فیلم میدادن تا مثل فیلم های هندی تموم نشه! "changeling" نفس گیر بود. وافعا شانس آوردم
که از عصبانیت سکته نکردم. اینکه داستان فیلم واقعی بود هم خیلی روی جدی گرفتن قضیه
تأثیر داشت. "doubt"؛
چی شد؟! نمیدونم اگه "مریل استریپ" توش بازی نمی کرد، چقدر خودمو بخاطر
1000 تومنی که بابت این فیلم خرج کردم، سرزنش می کردم! "ویکی کریستینا
بارسلونا" رو هنوز ندیدم، شاید امشب بشینم نگاش کنم، همچنین
"والکیری" رو. اصلا بهتر بود همه فیلم ها رو می دیدم، اونوقت فرداشب که
شب آخره این خزعبلات رو می نوشتم. ولی نه! اصلا چه فرقی می کنه، نه اینکه من
"راجر ایبرت"م و نظرم در مورد فیلم ها خیلی مهمه!
هوس کردم توی یه باند مافیایی باشم، مثل "پدرخوانده"،
البته نه اینجا، تو "نیویورک". پدرخوانده هم باید "مارلون
براندو" باشه. بدجوری غصه و عقده تو گلوم مونده که می خوام با چند تا گلوله
تو مخ یه سری آدما خالی کنم! اگه این سیستم لعنتیم درست بود، بازیش رو می خریدم و
اونجوری حداقل کمی ارضا می شدم. ولی چه کنم که پدر فقر و فقیر بسوزه، فعلا با این
سیستم فقط می شه کانکت شد.
می دونم خیلی وقته کسی به کلبه تنهایی ما نمیاد، ولی اگه
همین چرت و پرتا رو هم نمی نوشتم می ترکیدم! شایدم این آخرین وراجی هام تو
وبلاگستان باشه. کسی چه می دونه.