کهن دیارا
عجب روز وحشتناکی بود! انگار همه ماشین های تو ایران دور میدون جمع شده بودن. 5 روز تعطیلی کار خودشو کرده بود. همه می خواستن برن تعطیلات. شمال هم که همیشه اولین و نزدیک ترین مقصده. تازه بازی ایران و امارات هم بود و قرار بود بعد از بازی یه جورایی شلوغ بازی بشه. خلاصه اون روز همه بچه ها باید اضافه کاری می کردن. ساعت حدود 9 شب بود. میدون قفل شده بود. صبح 8 ساعت سر پست بودم و بعد از ظهر هم از ساعت 5 اومده بودم. یعنی تا اون لحظه 12 ساعت تو اون گرما و ترافیک و سر و صدا بودم، که سر و کله زدن و جر و بحث با یه سری آدم احمق زبون نفهم رو هم بهش اضافه کنین.در حالی که شدیدا بی حال و ضعف کرده بودم و یه تکون کوچیک کافی بود تا رو زمین ولو شم، یه 206 یا شایدم یه پراید مشکی یا سفید(!) جلوم واستاد.
- آقا این پلیس ها فقط بلدن به روسری آدم گیر بدن؟! همین الان اون ور میدون یه موتوری اومد، بی شعور هر چی دلش خواست و از دهنش در اومد بهم گفت ....
واقعا مخم گ... بود. نمی دونستم باید بهش چی بگم و چه جوری آرومش کنم. بخصوص وقتی که گریه اش گرفت و تو همون حالت پشت سر هم حرف می زد. بد جوری اعصابم خورد شده بود، فقط تونستم بگم:
- خانوم آخه من راهنمایی رانندگی ام. باید به این گشتی ها یا اون کانکس کلانتری بگین.
- همتون مثل همین، هیچ فرقی نمی کنین با هم. فقط بلدین به لباس و روسری ما گیر بدین. کاری رو که وظیفه تونه انجام نمی دین ....
در عین حال که شدیدا ناراحت شده بودم – اگه شما هم اون خانومو تو اون وضعیت می دیدین، حسی بهتر از این نداشتین – می دونستم که کاری از دستم برنمیاد. اون هم در حال بد و بیراه گفتن و گریه کردن گازشو گرفت و رفت.
به این فکر می کنم که ما ایرانی ها دقیقا تبدیل شدیم به حیوونایی وحشی که همدیگه رو داریم جر می دیم. یعنی تو این مملکت یه زن نمی تونه با خیال راحت بیاد بیرون و حداقل کارهای ضروریش رو انجام بده بدون ترس از اذیت و آزار یه آدم مریض و عوضی. بحث این نیست که چقدر با این مزاحمت ها مبارزه میشه. صحبتم اینه که این جور موارد استثنا نیست و به فرهنگ تبدیل شده!
